بیوگرافی نیوشا رفیعی بنیانگذار ابتکاری نو

نیوشا رفیعی

بیوگرافی نوعی سبک در ادبیات است که هدفش شرح و توصیف بخشی از زندگی یک فرد می باشد. در این نوع سبک نوشتاری سعی می شود ابعادی آموزنده یا انگیزه‌بخش از زندگی یک فرد بیان شود. بیشتر زندگی نامه ها بر اساس یادداشت ها و سخنان شخصی یک فرد بوده و به فهرست کردن اطلاعات در مورد یک شخص مانند محل تولد، سالروز تولد و تاریخ رخدادها محدود نمی‌شود بلکه معمولا به مشکلات، شادی ها و فراز و فرودهای زندگی آن شخص می پردازد.

شما با خواندن بیوگرافی احساس می کنید که خود آن فرد در مقابل شما نشسته و تمام پیچ و خم های زندگی خود را برای شما تعریف می کند. ما در این مجموعه مقالات در ایران فاندر سعی می کنیم کارآفرینان موفق ایرانی را معرفی و خلاصه ای از زندگینامه آنها را برای شما بازگو کنیم.

شاید هر سری انتخاب یک فاندر موفق ایرانى براى ما یکى از سخت ترین کارها باشد اما مفتخریم تا اعلام کنیم که نیوشا رفیعی عزیز برای الگو گرفتن ما و تمام دختران این سرزمین، یکی از انتخاب های ما خواهد بود. هر کس که نیوشا را چه از دور و چه از نزدیک بشناسد، مى داند که او دختری است درون گرا اما سرشار از انرژى، طراوت و شادابى. پس برای آشنا شدن با این بانوی کارآفرین در حوزه کسب و کار اینترنتی و مشاور و مدرس سوشال مدیا مارکتینگ با ما همراه باشید.

او فراز و فرودهای زیادی را به عنوان یک دختر ایرانی برای رسیدن به این مرحله از موفقیت در ایران تجربه کرده است، از این رو ما به او لقب «دختر جنگجو» را می دهیم. رسالت ما در ایران فاندر این است که دلیل عدم موفقیت هیچ فردى در کسب و کار اینترنتی به علت نبود دانش نباشد. کاش ما دخترانی شبیه نیوشا رفیعی را در کشور بیشتر داشته باشیم و همیشه برای ترویج مسیر درست، از کارآفرینان نوپا حمایت و پشتیبانی کنیم.

شرح مختصر
نیوشا رفیعی
متولد : ۲۵ آذر ۱۳۶۹
محل تولد: بندرعباس
محل زندگی تا اول دبستان: جنوب ایران
محل زندگی اکنون: تهران
شغل مادر : خانه دار
شغل پدر : مدیر بازنشسته بنادر و دریانوردی
تعداد فرزندان خانواده : ۲ خواهر (نیوشا دومین فرزند خانواده)
بازی دوران بچگی : فوتبال دستی و فوتبال
میزان تحصیلات : کارشناسی ارشد عمران و معماری
وضعیت مالی خانواده : متوسط

نیوشا رفیعی کیست؟ ویکی پدیا
زندگینامه خانم رفیعی موسس ابتکاری نو

قبل از تولد نیوشا، به علت اینکه پدرش در حوزه بنادر و دریانوردی کار می کرده است، خانواده اش در جنوب کشور زندگی می کردند. به همین خاطر او نیز دوران نوزادی و کودکی را در آنجا گذرانده است. به خاطر زندگی در غربت و درون گرا بودن نیوشا، او در آن محیط دوستان کمی داشته است.

قبل از اینکه نیوشا به مدرسه برود، پدرش به تهران منتقل می شود و او اول دبستان را در تهران می خواند. ابتدا در مرزداران تهران ساکن می شوند ولی بعد از مدتی به گیشان تهران نقل مکان می کنند و هم اکنون هم در این منطقه از تهران زندگی می کنند.

نیوشا رفیعی یک فرد درون گرا، سر به زیر و آرامی بود و اصلاً شیطنت نمی کرد. او عاشق کارهای هنری بود و دلش می خواست دبیرستان را وارد هنرستان شود و در یک رشته هنری ادامه تحصیل دهد ولی به خاطر باور غلط و اعتقاد اشتباه خانواده های ایرانی که فکر می کنند فقط بچه های تنبل وارد هنرستان می شوند، با مخالفت خانواده رو به رو می شود و رشته ریاضی را انتخاب می کند.

نیوشا دختر درس خوانی بود ولی عشق رفتن به دانشگاه سراسری را نداشت. او در سال ۸۸ در رشته معماری دانشگاه آزاد رباط کریم قبول می شود ولی مادرش به خاطر مسافت ۱٫۵ ساعته تهران تا رباط کریم، مخالفت می کند. نیوشا با پدرش به رباط کریم می رود و چون این دانشگاه تازه تأسیس شده بود، هم دوره ای های نیوشا جزو ورودی های اول این دانشگاه محسوب می شدند. دانشگاه در مکان نا مناسبی قرار داشت و دور و بر دانشگاه بیابان بود ولی نیوشا چون به معماری علاقه داشت در این دانشگاه ثبت نام می کند.

معماری یک رشته پرهزینه است و سطح مالی خانواده نیوشا در حد متوسط بود، به همین دلیل او در بسیاری از اوقات، دغدغه تهیه وسایل لازم برای تحصیل در این رشته را داشت. از این رو با خود فکر می کند که تا کی می خواهد به پدرش وابسته باشد و از او کمک مالی بگیرد و بایستی فکری به حال خودش کند.

از آنجایی که خانم نیوشا رفیعی جزو اولین دانشجویان آن دانشگاه بود و در کارهای هنری مثل ساخت ماکت هم توانایی داشت، سعی می کرد در قبال گرفتن هزینه ای از دانشجویان ترم های پایین تر، کارهای هنری را برای آنها انجام دهد.

بعد از اخذ مدرک لیسانس با اینکه نیوشا دوست داشت جایی مشغول به کار شود ولی به اصرار خانواده ادامه تحصیل می دهد و برای ارشد در دانشگاه اراک قبول می شود. باز به علت فاصله با مخالفت مادر رو به رو می شود ولی نیوشا به مادرش قول می دهد طوری واحدهایش را بردارد که شب خانه باشد. بالاخره با سختی های زیاد، مقطع فوق لیسانس هم تمام می شود و دیگر وقت آن می رسد که نیوشا وارد بازار کار شود.

خوشبختانه در اطراف میدان انقلاب تهران در یک شرکت استخدام شده و در آنجا مشغول ساخت ماکت می شود. ۶ ماه سپری می شود و یکی از روزها او ماکتی می سازد که متأسفانه ماکت خراب می شود و با برخورد بد رئیس شرکت مواجه می شود. رئیس شرکت به علت این خرابکاری ۵ برابر هزینه ماکت را از حقوق او کم می کند. نیوشا از این رفتار عصبانی شده و می گوید که او ارشد معماری است و چنین رفتاری با او درست نیست و بعد از این ماجرا، آن شرکت را ترک می کند.

او دوباره شروع می کند به ارسال رزومه خودش به شرکت های مختلف ولی به گفته خودش محیط کاری برایش خیلی مهم بوده است و با اینکه از چندین شرکت درخواست او را قبول می کنند ولی با دیدن محیط کاری آن شرکت ها، قبول همکاری نمی کند. بالاخره پس از مدتی در یک شرکت به عنوان یک نقشه کش استخدام می شود.

نیوشا می گوید یکی از بهترین اقدامات من این بوده که از پس اندازهایی که در دوران تحصیل خود جمع آوری کرده بودم، تمام مهارت های کار با نرم افزار نقشه کشی را به صورت خصوصی آموزش دیده بودم. متاسفانه دانشگاه های ایران مهارتی به آدم یاد نمی دهند و باید خود آدم اقدام به یادگیری مهارت های لازم کند.

نیوشا بعد از یک ماه، در طراحی یک نقشه اشتباهی مرتکب می شود و رئیس این شرکت عصبانی شده و رفتاری بدتر از رئیس شرکت قبلی با او انجام می دهد. او با کوباندن کیبورد روی میز، سر خانم نیوشا رفیعی داد می زند و می گوید که چقدر به او تذکر دهد که این اشتباه را تکرار نکند. نیوشا ناراحت می شود و می گوید که اشتباه خودش را اصلاح می کند. اما این رفتار باعث می شود که او از کار در آن شرکت منصرف شود.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی پیام بهرام پور بنیانگذار مجموعه آموزشی بیش از یک نفر (1+)

بعد از این ماجراها، نیوشا با خود فکر می کند که اگر هر دفعه که مشکلی در سر کار پیش بیاید و او بخواهد جا بزند که نمی شود. با خود تصمیم می گیرد خودش را اصلاح کند و اگر دفعه بعدی مشکلی پیش آمد، جا نزند و مقاومت کند. دوباره شروع به ارسال رزومه کاری خود به شرکت های مختلف می کند و تصمیم می گیرد که دیگر کارهای معماری انجام ندهد و بالاخره در شرکتی به عنوان گرافیست استخدام می شود.

از آنجایی که نیوشا عاشق کارهای هنری بود و گرافیک لپ تاپش هم بالا بوده، یک و نیم سال در محل کار از لپ تاپ خودش استفاده می کرده است. همچنین موقعیت شرکت طوری بوده که او موقع برگشت مجبور بود مسیری را به صورت سربالایی طی کند. از این رو این کار باعث خستگی زیاد او می شده ولی چون تصمیم گرفته بوده که دیگر جا نزند، ادامه می دهد. اما اینجا نیز نیوشا از طرف همکارانش اذیت می شود. به اعتقاد نیوشا، محل کاری که خانم ها در آن کار می کنند گاهاً برخی ها نمی توانند موفقیت فرد دیگری را ببینند و سعی می کنند، زیر آب هم را بزنند. این کار در محل کار نیوشا هم دیده می شده و همکاران خانم او به نیوشا حسادت می کردند و سعی می کرده اند زیر آب او را پیش رئیس بزنند. با دیدن این رفتارها نیوشا سخت دلگیر می شود و این رفتارها به همراه سختی های مسیر، مزید بر علت می شود که نیوشا شب ها با گریه به خواب برود.

خوشبختانه رئیس این شرکت، نیوشا را باور داشت و کار او را تحسین می کرد و این کار باعث می شده نیوشا برای ادامه کار در آن شرکت انگیزه بگیرد. حتی مادرش هم چون می دیده نیوشا اذیت می شود، اصرار داشته که او به آن شرکت نرود ولی با وجود مخالفت های مادر، به علت رفتار خوب رئیس و به خاطر قولی که به خودش داده بود، این بار جا نزده و ادامه می دهد.

رئیس شرکت به هزینه خود شرکت، نیوشا رفیعی را برای آموزش به کلاس های مختلف می فرستد و این کار باعث می شود او از همکاران خودش برتر شود. آموزش دیدن و انگیزه بخشی رئیس باعث پیشرفت و ترقی او می شود. بعد از ۱٫۵ سال، تیم کاری شرکت عوض می شود و نیوشا تصمیم می گیرد به صورت تمام وقت در شرکت کار نکند. به پیشنهاد رئیس شرکت دورکاری را انتخاب می کند، جالب اینجاست که او درست زمانی اقدام به دورکاری می کند که فرهنگ این کار در ایران جا نیفتاده بود. یک سال به همین منوال طی می شود و نیوشا کارهای شرکت را به صورت دورکاری انجام می دهد.

متأسفانه هزینه های دریافتی از این شرکت، آنقدری نبود که هزینه های زندگی این دختر سخت کوش ایرانی را پوشش دهد و او نمی توانست هیچ گونه پس اندازی داشته باشد. او با این فکر که هیچوقت نمی تواند به آرزوهای بلند پروازانه اش برسد و حتی نمی تواند ماشین مورد علاقه اش را بخرد، پس دوباره دست به کار می شود و شروع به ارسال رزومه به شرکت های مختلف می کند. تا اینکه شرکتی در زمینه عمران و معماری او را به مصاحبه دعوت می کند و نیوشا در آن شرکت استخدام می شود.

این شرکت محیط کاری خوبی داشت و نیوشا مجبور بود از ساعت ۸ صبح تا ۵ بعد از ظهر در این شرکت کار کند. بعد از برگشت از سر کار هم، پس از استراحت ۱ ساعته، از ۷ عصر تا ۵ شب هم کارهای گرافیگی شرکت اول را به صورت دورکاری انجام می دهد. دو و نیم سال به همین منوال طی می شود و نیوشا در این مدت، روزانه فقط چند ساعت کوتاه فرصت داشته تا بخوابد.

نیوشا اعتقاد داشت که او هر چه بیشتر کار کند، می تواند درآمد بیشتری کسب کند و به گفته خودش این یک باور اشتباه بود. با اینکه درآمد نیوشا ۲ برابر شده بود ولی بازهم نیوشا نمی توانست پس انداز زیادی بکند. یکی از آشنایان به او پیشنهاد می کند که تو که اینقدر استعداد داری چرا خارج از کشور نمی روی و آنجا مشغول به کار نمی شوی. اول نیوشا به علت خانواده و برای اینکه ایران را دوست داشت مخالفت می کند ولی بالاخره در دوره های لاتاری اعزام به خارج ثبت نام می کند. یک سال طول می کشد تا جواب ها اعلام شود و روز موعود فرا می رسد و نام نیوشا جزو لیست قبولی ها در سایت اعلام می شود، جالب اینجاست که حتی نیوشا این جریان را به خانواده هم نگفته بود و هیچکس باورش نمی شد.

بعد از آمدن جواب لاتاری، ۲ تغییر مهم کاری برای نیوشا اتفاق می افتد:

تغییر اول: شرکت دومی (شرکت فعال در زمینه عمران و معماری) به نیوشا می گوید که او علاوه بر اینکه در کارهای گرافیکی استعداد خوبی دارد بلکه می تواند رابطه خوبی هم با دیگران برقرار کند. به همین دلیل به او پیشنهاد می دهند که به قسمت فروش برود. بعد از رفتن به این قسمت، نیوشا آنقدر کارش را خوب انجام می دهد که در یک هفته حدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان برای شرکت پولسازی می کند. به گفته خود نیوشا کسانی که برای مشاوره تحصیلی عمران و معماری پیش او می آمدند کاملاً از او راضی بودند.

تغییر دوم: رئیس شرکتی که برای آن دورکاری می کرد، نیوشا رفیعی را به قسمت مارکتینگ و سوشال مدیا انتقال می دهد.

از آنجایی که حدود شش ماه طول می کشید تا جواب مصاحبه لاتاری اعلام شود، فرصتی ایجاد می شود تا نیوشا در این مدت بر روی زبان انگلیسی خود کار کند. اما در این برهه مشکل اساسی برای او وجود دارد و آن نبود وقت است!

او برای شرکت در کلاس مکالمه زبان وقت کافی نداشت، به همین دلیل اقدام به گرفتن معلم خصوصی می کند تا عصرها بعد از ساعت تعطیلی شرکت اول با او کار کند. زمان خواب نیوشا در این مدت بسیار کاهش می یابد. خلاصه بعد از گذشت ۶ ماه، در آخرهای زمستان برای مصاحبه دعوت می شود و او باید برای این کار به آمریکا می رفت. مادرش مخالفت می کند اما نیوشا به او می گوید که اگر موفقیت و پیشرفت دخترش را می خواهد بگذارد که او این کار را انجام دهد و عازم این سفر شود.

در نهایت نیوشا تمام پس اندازش را صرف هزینه های سفر می کند و با خود می گوید که این همه سال، شب و روز تلاش کردی و با یک مسافرت همه پس انداز خودت را از دست دادی! بنابراین با خود فکر می کند که بعد از برگشت حتما باید تغییراتی ایجاد کند و یک فکر اساسی به حال زندگی و وضعیت مالی خود بکند تا اینگونه حسابش هنگام سفر خالی نشود.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی علی حاجی محمدی بنیان گذار همیار وردپرس و ژاکت

روز مصاحبه فرا می رسد و او به سفارت آمریکا می رود. او برای اینکه ویزای آمریکا را بگیرید باید یک پیشنهاد شغلی یا جاب آفر (Job offer) داشته باشد و خوشبختانه چون کار سوشال مدیای نیوشا خوب بوده، قبل از رفتن به سفارت از طریق لینکدین یک جاب آفر در حوزه مارکتینگ هم دریافت کرده بود. به فردی که مصاحبه را انجام می داده یا همان آفیسر می گوید که پیشنهاد شغلی هم از آمریکا دارد. آفیسر به او می گوید که توانایی ها و استعدادهای او بالاست ولی نمی تواند به او ویزا بدهد چون او یک ایرانی است و هیچ فامیل درجه اول هم در آمریکا ندارد، پس نمی تواند پایش را داخل خاک آمریکا بگذارد.

نیوشا رفیعی ناراحت و سرخورده از سفر باز می گردد. به اعتقاد او، ایرانی ها موانع و محدودیت زیادی برای پیشرفت دارند و دختر بودن هم به این محدودیت ها می افزاید. بعد از بازگشت به ایران، تصمیم می گیرد در داخل خاک وطنش پیشرفت کند و کلاً بی خیال مهاجرت می شود. او در شرکتی که دورکاری انجام می داده، شروع به تدریس دوره های مارکتینگ می کند. چون دختر درون گرایی بوده فکر می کند در این حوزه با مشکل مواجه خواهد شد ولی به هر حال اولین دوره آموزشی مارکتینگ را برگزار می کند. هزینه شرکت در اولین دوره آموزشی اش با تخفیف، ۹۰ هزار تومان بوده ولی این کار، استارت خوبی برای نیوشا بود. تنها ۱۰ نفر در اولین دوره ثبت نام کرده بودند و به خاطر اینکه خیلی از دوره راضی بودند، این ده فرد راضی او را به اطرافیان، دوستان و آشنایان معرفی کردند و همین باعث شد آموزش های نیوشا دهان به دهان بچرخد و روز به روز بر آمار ثبت نام در کلاس های او افزوده شود.

با افزایش تقاضا، او کم کم هزینه شرکت در کلاس هایش را افزایش می دهد و به ۱٫۵ میلیون تومان می رساند. اما او باز هم از درآمدی که بدست می آورد، راضی نمی شود و دلیلش را اینگونه بیان می کند: من هنوز هم توان خرید چیزهای مورد علاقه خودم را ندارم و نیازهای اولیه ام به عنوان یک شهروند تأمین نمی شود.

نیوشا رفیعی حالا ۳ شغله شده بود زیرا پنج شنبه ها و جمعه ها را هم کلاً به آموزش و تدریس اختصاص می داد. بعد از موفقیت و شناخته شدن، رئیسی که از او حمایت می کرد، به دلایلی همچون زیر آب زنی یکسری از کارمندان و به خاطر اینکه وقتی موفق می شوی، پشت سرت حرف می زنند، به او می گوید که دیگر نمی تواند از او حمایت کند و حتی نمی تواند کلاس هایش را آنجا برگزار کند.

نیوشا از میدان آزادی تا گیشا را گریه کنان، پیاده طی می کند و با خود فکر می کند که چرا باید حالا پشتش خالی شود و او باید برای ادامه کلاس هایش چه کار باید بکند؟ با شروع اپیدمی کرونا، پیدا کردن مکان برای برگزاری کلاس هایش خیلی سخت می شود ولی بالاخره او با هر زحمت و مشقتی که شده، جایی را برای برگزاری کلاس ها پیدا می کند. دانش پذیران به علت دوری مکان، قبول نمی کنند که برای آموزش به آنجا بیایند. خانم رفیعی مجبور می شود جایی را نزدیک مکان قبلی تدریسش پیدا کند و کلاس ها را آنجا برگزار نماید.

به اعتقاد نیوشا، دخترها همیشه به یک حامی نیاز دارند که ممکن است پدرشان باشد یا فردی به نام همسر یا مردی در نقش یک برادر! آنها وقتی این حامی را از دست می دهند خالی می شوند ولی نباید بشکنند. نیوشا حمایت رئیس شرکتی را که در آنجا کار می کرد، از دست داده بود و باید به تنهایی کارهایش را پیش می برد. مسیر موفقیت همیشه پر از چالش، ترد شدن و تنهایی است. متاسفانه چند دوست و آشنای نیوشا هم که زمانی خود او به آنها کمک کرده و فوق العاده از آنها حمایت کرده بود، درست هنگامی که نیاز به حمایت و کمک داشت، پذیرایش نبودند و از او حمایت نکردند.

بطبع رفتارهای ناراحت کننده اطرافیان و مشکلات پیش آمده، لایق یک زن شجاع و مهربانی همچون نیوشا نیست. در این مواقع است گریه کردن حس آرامش می دهد و نیوشا گریه می کند. در این شرایط سخت حتی یک نفر به او می گوید: «تو معمولی ترین دختر ایرانی و کسی هم تو را نمی شناسد، تو حتی از صندلی های این کلاس هم پایین تری، تو الان ۳۰ سالته و هیچی به هیچی. حتی بعد از مرگت هم کسی تو را به یاد نمی آورد.» این سخنان جرقه ای می شود و نیوشا می گوید که من یک دختر معمولی نیستم و کلی استعداد دارم، مارکتینگ، فروش، گرافیک و… یک ماه در اوج ناامیدی برای نیوشا سپری می شود و هیچ کاری نمی کند.

تا اینکه انقلاب او شروع می شود! او تصمیم خود را می گیرد و وارد چالش تازه ای از زندگیش می شود. نیوشا تصمیم می گیرد برای خودش کار کند، از این رو ابتدا از شر زندگی کارمندی خلاص می شود، پس از شرکت دوم هم استفعا می دهد.

نیوشا رفیعی تصمیم خودش را گرفته بود و می خواست یک بیزینس اینترنتی راه بیندازد و برای این کار تنها به اینترنت و یک موبایل نیاز داشت.

خوشبختانه او آن زمان که توان پرداخت هزینه کلاس های آموزشی را نداشت، از طریق فیلم های آموزشی رایگان در سطح اینترنت، ادیت ویدئو را یاد گرفته بود. بالاخره شروع به کار می کند و با استفاده از موبایل خود چند ویدئو ضبط می کند و در اینستاگرام به اشتراک می گذارد اما متأسفانه یک روز که برای انجام کاری به بیرون می رود، گوشی نیوشا را می دزدند و نیوشا باز هم نارحت و سرخورده از همه جا، تنها کاری که انجام می دهد گریه است و گریه… البته نه به خاطر دزدیده شدن گوشی بلکه برای اینکه این گوشی تنها سرمایه او برای راه اندازی کسب و کار جدیدش بود. او هیچ پولی برای خرید گوشی نداشت چرا که اگر می خواست یک گوشی باکیفیت بگیرد حداقل به ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان نیاز داشت. این اتفاق همزمان می شود با سوختن لپ تاپش و هزینه خرید یک لپ تاپ هم به هزینه خرید گوشی اضافه می شود.

خانم نیوشا رفیعی ناامید از همه جا از یکی از دوستانش ۵۰ میلیون تومان قرض می گیرد و قول می دهد در عرض ۴ ماه به او بازگرداند. در خلال این مدت تبلتی را هم قرض می گیرد که در کارش وقفه ای پیش نیاید. ولی تبلت ۵ دقیقه هم شارژ نگه نمی داشته و به همین خاطر چند پروژه ای هم که گرفته بود را از دست می دهد چون واقعاً نمی توانست با این تبلت کار کند. به قول خود نیوشا کل زندگیش رفته بود هوا…

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی احمد روستا پدر علم بازاریابی نوین ایران

نیوشا حالا هم همین تبلت را نگه داشته تا هروقت ناامید شد، به آن نگاه کند و یادش نرود چه سخت هایی را پشت سر گذاشته است.

هنگامی که قصد راه اندازی کسب و کار جدید خودش را داشت، عده ای به او می خندیدند و می گفتند تو حتی نمی توانی اینستاگرام را درست تلفظ کنی، حالا می خواهی کار جدیدی را شروع کنی! ولی نیوشا ناامید نمی شود و با به اشتراک گذاری چند ویدئو در اینستاگرام کارش را شروع می کند. با محتوای خوبی که تولید می کند، در عرض ۲ ماه تعداد فالوورهای پیجش به ۲ هزار نفر می رسد و با تعدادی از آنها کلاس آموزشی برگزار می کند. نیوشا با برگزاری همین کلاس ها توانست در عرض ۴٫۵ ماه تمام بدهی خود را صاف کند.

جالب است بدانید که او این درآمد را از طریق آموزش اینستاگرام و سوشال مدیا مارکتینگ کسب می کند.

فالورهای نیوشا روز به روز زیادتر شده و در عرض ۶ ماه به ۱۰ هزار نفر می رسد و استقبال زیادی از کلاس های او می شود. رفته رفته او برای برگزاری جلسات آموزشی توسط خیلی از مؤسسات و دانشگاه ها دعوت به کار می شود. درخواست ها زیاد می شود و حالا وقت آن فرا رسیده که نیوشا به صورت تیمی کار کند. او تیمی از افراد فوق العاده بااستعداد از سراسر ایران تشکیل می دهد و اسم مجموعه خود را ابتکاری نو می گذارد. نیوشا می گوید آنقدر تیمش را دوست دارد و چنان می خواهد تیمش قدرتمند شود که همه اعضای تیم بتوانند برای خودشان یک کسب و کار مجزا راه اندازی کنند.

مجموعه ابتکاری نو دارای چندین دوره رایگان و دو دوره پولی به نام های دوره آموزش بلاگری حرفه ای و دوره آنلاین کسب و کار اینترنتی است.

برخی از اعتقادت، تفکرات و سخنان نیوشا رفیعی

  • خانم نیوشا رفیعی از همه کسانی که به او خندیدند و حمایتش نکردند، تشکر می کند چراکه موقعیت الان خود را مدیون آنها می باشد. این افراد با حرف ها و گفته هایشان خیلی ناراحتش کردند ولی این کارها باعث نشد او بشکند و این چالش ها او را یک فرد خودساخته به بار آورد.
  • به خودت، استعدادها و توانایی هایت باور داشته باش.
  • گریه کن ولی جا نزن! به اعتقاد نیوشا شما حق دارید بعضی اوقات مکث کنید و زیر گریه بزنید اما نباید هرگز جا بزنید! چرا که اگر جا بزنید، این جا زدن باعث شکست می شود. او می گوید: به جلو قدم بردار، علاقه ات را دنبال کن، خدا تو را در مسیر درست زندگیت قرار می دهد.
  • اگر جایی در زندگی گند زدید، مطمئن باشید آنجا جایی بوده که عصبانی بودید و در اوج عصبانیت کاری را انجام داده اید که نباید انجام می دادید.
  • به اعتقاد نیوشا، برخی از کارمندان در محیط کاری، زندگی خرچنگی دارد. اگر خرچنگ ها را داخل یک سطل بیندازید، خرچنگ های دیگر پای خرچنگی که می خواهد بالا برود را می گیرند و او را به پایین می کشند. نباید در این موقعیت عصبانی شوید و گند بزنید، باید بگذرید و بی خیال شوید! بگذارید آدم های اطراف تان هر چقدر می خواهند بد باشند، ولی نگذارید شما را از پا در بیاورند و هیچوقت شما هم مثل آنها نباشید.
  • اگر زمان به عقب برگردد، نیوشا دوست دارد تا جایی که می تواند درس بخواند و در دوران دانشگاه که دوران طلایی زندگی یک فرد می باشد، روی آموزش خودش کار کند. متأسفانه دانشگاه ها در ایران روی مهارت افراد کار نمی کنند.
  • ۲۰ تا ۲۵ سالگی رخداد طلایی زندگی هرکسی می باشد، نیوشا پیشنهاد می دهد روی خودتان سرمایه گذاری کنید. اگر هم هزینه اش را ندارید، از آموزش های رایگان که در سطح اینترنت وجود دارد، استفاده نمایید.
  • نقطه عطف زندگی خود را پیدا کنید و در مسیر موفقیت قدم بگذارید. مطمئن باشید خداوند لحظه ای که همه شما را تنها گذاشتند، دست تان را می گیرد و تنهای تان نمی گذارد.
  • می گویند پشت هر مرد موفقی یک زن موفق قرار دارد. ولی پشت هر زن موفقی واقعاً هیچ کس نیست و فقط خودش است. به خودت و خدای بالای سرت باور داشته باش. خداوند طوری پازل زندگیت را می چیند که خودت هم باور نمی کنی.
  • در زندگی ات مثل عقاب باش و در اوج آسمان و بر فراز موفقیت پرواز کن، نه مثل یک مرغ که پایبند زمین باشی!

پیام خانم رفیعی به مخاطبان

بعد از خواندن زندگینامه من می فهمید که موفقیت آسان نیست! من نیوشا رفیعی جایی که الان هستم را آسان به دست نیاورده ام و قطعا موفقیت مسیر یک روزه، یک هفته، یک ماهه و یک ساله نیست؛ موفقیت حاصل چندین سال سختی، گریه و شکست است!

من ۷ سال کارمند بودم و ۲ سال شب ها فقط ۲ ساعت می خوابیدم. من به عنوان یک دختر برای استخدام در محل کار آرام، امن و سالم همیشه اذیت شدم! دختری بودم که پارتی بازی های تمام کارفرماهایم را در محل کارم دیدم ولی کم نیاوردم! دختری بودم که با وجود تمام سختی ها در محل کارم همیشه یک کارمند دلسوز بودم اما کارمند بودن شما را بعد یک مدت لمس و بی حرکت می کند، همانند قورباغه ای که روی گاز گذاشتنش و دیگر نمی تواند بپرد.

تصمیم گرفتم از تمام تجربیاتم، شکست ها و ناراحتی هایم درس بگیرم و از آنها مسیری برای پیشرفت بسازم. بله درست شنیدید از آنها مسیر ساختم، نه سد! نمیدانم چه کسی هستید، نمیدانم کارتان چیست، نمیدانم از وضعیت الان تان راضی هستید یا خیر؛ ولی از شما خواهش می کنم زندگینامه من را تا انتها بخوانید و اگر جایی هستید که از آن راضی نیستید، بلند شوید، شروع کنید و هیچوقت جا نزنید.

راه های ارتباطی و شماره تماس نیوشا رفیعی:

اینستاگرام: ebtekarino@

سایت: ebtekarino.com

ایمیل: ebtekarino@gmail.com

شماره تلفن: ۰۲۱۲۸۴۲۲۷۵۹

پیام سایت ایران فاندر به مخاطبان: همراهان عزیز ایران فاندر، موفقیت در پیش است زیرا غیر ممکن لغتی است که در دیکشنری فاندرهای ایرانی یافت نمی شود. امیدواریم با خواندن یک داستان دیگر از کارآفرینان موفق ایرانی که با وجود محدودیت ها و موانع فراوان، در ایران خودمان رشد کرده و به موفقیت رسیده اند، شما هم بتوانید تحولی بزرگ در زندگی خود و مردم ایجاد کنید.

چقدر این مطلب برای شما مفید بود؟

میانگین امتیاز ۳٫۸ / ۵٫ تعداد آرا: ۴

اولین نفری باشید که امتیاز می دهید

تیم تولید محتوا

این مطلب توسط تیم تولید محتوای ایران فاندر تهیه شده است. ما در تلاش برای توسعه وب فارسی هستیم تا بهترین مقالات در هر زمینه ای را برای وبسایت ها تهیه کنیم. کیفیت محتوای این صفحه توسط متخصصین و کارشناسان ما بررسی و تایید شده است.

سفارش تولید محتوا
اینستاگرام سایت ایران فاندر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *