بیوگرافی علی شاه حسینی بنیانگذار موسسه زبان ملل، کیش نو و آینده

دکتر علی شاه حسینی

بیوگرافی نوعی سبک در ادبیات است که هدفش شرح و توصیف بخشی از زندگی یک فرد می باشد. در این نوع سبک نوشتاری سعی می شود ابعادی آموزنده یا انگیزه‌بخش از زندگی یک فرد بیان شود. بیشتر زندگی نامه ها بر اساس یادداشت ها و سخنان شخصی یک فرد بوده و به فهرست کردن اطلاعات در مورد یک شخص مانند محل تولد، سالروز تولد و تاریخ رخدادها محدود نمی‌شود بلکه معمولا به مشکلات، شادی ها و فراز و فرودهای زندگی آن شخص می پردازد.

شما با خواندن بیوگرافی احساس می کنید که خود آن فرد در مقابل شما نشسته و تمام پیچ و خم های زندگی خود را برای شما تعریف می کند. ما در این مجموعه مقالات در ایران فاندر سعی می کنیم کارآفرینان موفق ایرانی را معرفی و خلاصه ای از زندگینامه آنها را برای شما بازگو کنیم.

شاید هر سری انتخاب یک فاندر موفق ایرانى براى ما یکى از سخت ترین کارها باشد اما مفتخریم تا اعلام کنیم که دکتر علی شاه حسینی عزیز برای الگو گرفتن، یکی از انتخاب های ما خواهد بود. هر کس که علی را چه از دور و چه از نزدیک بشناسد، مى داند که ایشان سه دهه اطلاعات خود را صادقانه و بدون هیچ چشم داشتی در اختیار عموم مردم قرار داده و تلاش کرده که ایران جای بهتری برای ظهور کارآفرینان باشد. صداقت، پرستیژ، بروز بودن، قدرت سخنوری و اطلاعات ایشان زبان زد عام است. راهبرى با باورى قوى که اندکى آشنایی با او، شما را آماده حرکتى بزرگ مى کند. پس برای آشنا شدن با این کارآفرین موفق با ما همراه باشید.

از آنجایی که ایشان نمونه واقعی یک کارآفرین خاک خورده و خودساخته در ایران می باشد و حدود ۳ دهه همانند سربازی خستگی ناپذیر برای توسعه کشور تلاش کرده، ما به او لقب «سرباز توسعه» را می دهیم. البته باید بدانید که در سال ۹۸، مدال افتخار «سرباز صلح» توسط فرمانده کل ارتش، امیر سرلشگر موسوی به ایشان اهداء شده است.

رسالت ما در ایران فاندر این است که دلیل عدم موفقیت هیچ فردى در کسب و کار اینترنتی به علت نبود دانش نباشد. کاش ما راهبرانی شبیه علی شاه حسینی را در کشور بیشتر داشته باشیم و همیشه برای ترویج مسیر درست، از کارآفرینان نوپا حمایت و پشتیبانی کنیم.

شرح مختصر
علی شاه حسینی
متولد : ۱۳۴۶/۰۷/۱۸
محل تولد : روستای کوچک محمد آباد گرمسار
محل زندگی : تهران
تعداد فرزندان خانواده : ۳ فرزند (علی آخرین فرزند خانواده)
سطح تحصیلات : دکتری تخصصی مدیریت و برنامه ریزی

زندگی نامه دکتر علی شاه حسینی

برخلاف انتظارها و ۲ ماه زودتر از موعد مقرر، علی در یک شب تقریبا سرد پاییزی به دنیا آمد. خود او می گوید شاید خیلی کم حوصله بودم و از خدا خواسته بودم دو ماه زودتر پا به این دنیا بگذارم. خانواده علی یک خانواده خیلی معمولی بودند و تقریباً هیچ اتفاق خاصی در خانواده باعث نشده علی جایگاه کنونی اش را مدیون آن باشد. خانواده او معتقد بودند که همیشه هر اتفاقی می افتد حتماً خیری در آن هست، دوماه زودتر به دنیا آمدن علی هنوز هم برای خود او جالب است.

مثل همه بچه ها روز اول سالتحصیلی به مدرسه رفت ولی او را از مدرسه بیرون انداختند. قضیه از این قرار بود که سال اول دبستان، همه بچه ها را به صف کرده بودند و اسامی را می خواندند که به سر کلاس بروند. اسم هرکسی که خوانده نمی شد باید کنار می ایستاد و نمی توانست به سر کلاس برود و اسم علی هم جزو اسامی ناخوانده بود. وقتی دلیل را جویا شدند، مسئولین مدرسه گفتند که چون او ۱۸ روز کوچکتر است باید برود و سال آینده بیاید. علی به دلیل اینکه مدرسه را خیلی دوست داشت، گریه کنان ماجرا را برای پدرش تعریف می کند و پدرش هم می گوید: خوب عیبی ندارد، سال بعد برو.

علی یکسال تمام در سوز و عطش مدرسه می ماند. علی در این یکسال بیکار نمی نشیند، دختر عمو و پسر عموهای او که از مدرسه می آمدند؛ کتاب های آنها را می گرفت و می خواند. سال بعد که به کلاس اول رفت خیلی از مطالب را یاد گرفته بود. آقای علی شاه حسینی اکنون معتقد است که سن بلوغ سوادی و بلوغ اجتماعی بچه ها برای مدرسه رفتن کمی بالاتر رفته یعنی بچه ها به جای ۷ سالگی باید در ۸ سالگی به مدرسه بروند.

علی به این دلیل که یکسال دیرتر به مدرسه رفته بود، همیشه جلوتر از درس و کتاب بود و در تمام درس ها، نمره های عالی می گرفت ولی دیپلم خود را با نمره های کمتر از ۱۵ دریافت کرد. او همیشه عاشق یادگیری، خواندن، درس، مدرسه و دانشگاه بود و به همین خاطر، ۲۱ سال دانشجو بوده است.

رزومه تحصیلی علی شاه حسینی:

  • کارشناس مهندسی مکانیک
  • کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
  • کارشناس ارشد مدیریت
  • دکتری تخصصی مدیریت و برنامه ریزی
  • تسلط کامل به زبان انگلیسی

خود علی استارت این علاقه را به خاطر دیر رفتن خود به مدرسه می داند، چون آن زمان به یک بلوغ رسیده بود و در مدرسه یک آدم معمولی نبود. او همیشه دوست داشت مبصر باشد و به همین دلیل به غیر از کلاس اول، کل دوران ابتدایی همیشه مبصر بوده است و در کلاس سوم علاوه بر مبصر بودن، نماینده کل مدرسه نیز بود. هنگامی که او نماینده کل مدرسه بود، حاکم آن زمان (قبل از انقلاب) قرار بود به شهر گرمسار بیاید و از هر مدرسه ای باید یک نفر می رفت که قرعه به نام علی افتاد و او را به عنوان نماینده فرستادند. روحیه مدیریتی، هدایتگر بودن، راهنما بودن، برتری جویی، برتری طلبی و جاه طلبی همه در علی وجود داشت. او همیشه دوست داشت جای مدیر شیک پوش مدرسه باشد و با افتخار در مدرسه قدم بزند. او هر وقت رئیس یک مجموعه را می دید، دوست داشت جای او باشد و این ویژگی از کودکی در علی بود.

کتاب دکتر علی شاه حسینیکتاب های تألیف و ترجمه شده توسط دکتر علی شاه حسینی:

  • کتاب مدیر خودت باش
    سال چاپ: ۱۳۹۷
    ناشر: نسل نو اندیش
  • کتاب گامهای ثروت آفرینی
    سال چاپ: ۱۳۹۷
    ناشر: نسل نو اندیش
  • کتاب کارآفرینی
    سال چاپ: ۱۳۸۳
    ناشر: آییژ
  • کتاب جهانی شدن و کارآفرینی (ترجمه)
    سال چاپ: ۱۳۸۸
    ناشر: آییژ
  • کتاب کارآفرینی در عمل
    سال چاپ: ۱۳۸۸
    ناشر: آییژ
  • کتاب نوآوری و کارآفرینی
    سال چاپ: ۱۳۸۸
    ناشر: آییژ
  • کتاب تدوین استراتژی تبدیل دانشگاه آزاد اسلامی به دانشگاه کارآفرین
    سال چاپ: ۱۳۸۸
    ناشر: دانشگاه آزاد اسلامی

علی شاه حسینی دوران ابتدایی را در روستا خواند ولی چون در روستا مدرسه راهنمایی وجود نداشت، بچه های آن روستا مجور بودند برای ادامه تحصیل به شهر بروند. از جمع ۲۷ یا ۲۸ نفری که در دبستان بودند، ۱۴ یا ۱۵ نفر از آنها توانستند در مدرسه راهنمایی ثبت نام کنند و بقیه به علت برخی مسائل مثل سختی راه یا مهیا نبودن شرایط، ترک تحصیل کردند و دیگر ادامه ندادند. شرایط خیلی سختی بود، علی و سایر بچه ها برای مدرسه رفتن، باید ساعت ۵ یا ۶ صبح عقب یک وانت که مایحتاج مردم روستا را از شهر می آورد، می نشستند و غروب ساعت ۴ بعداز ظهر دوباره با آن وانت بر می گشتند. آنها مجبور بودند سرما، سختی راه و معطلی را تحمل کنند.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی سعید وفایی مدرس موفقیت و کوچ کسب و کار

آن موقع مدارس از ساعت ۸ شروع می شد و تا ۱۲ ظهر ادامه داشت و از ۱۲ تا ۲ مدرسه تعطیل می شد و دوباره از ساعت ۲ شروع می شد و تا ساعت ۴ ادامه می یافت. بچه های شهری ساعت ۱۲ تا ۲ را به خانه هایشان می رفتند و علی و سایر بچه های روستایی مجبور بودند بیرون از مدرسه غذایشان را بخورند، استراحت بکنند و درس هایشان را بخوانند. شاید شرایط موجود را شرایط عصر هجر بدانید ولی این شرایط برای علی و سایر بچه های روستایی یک چیز عادی بود.

نصف این بچه های روستا بعد از تمام شدن دوران راهنمایی، قید درس خواندن را می زدند، اگر دختر بودند ازدواج می کردند و اگر پسر بودند سراغ انجام کاری می رفتند. ۵ یا ۶ نفر از جمع بچه های روستای علی وارد دبیرستان شدند. آنموقع برای انتخاب رشته، خیلی از بچه ها رشته تجربی را انتخاب کردند چون رشته ای بود که در آن دوران خواهان زیادی داشت ولی علی دوست داشت به هنرستان برود چون او رشته های فنی، مکانیکی و بوی بنزین و تعمیرگاه را دوست داشت و هنوز هم از آنها خوشش می آید.

برخلاف اصرار همه که می گفتند علی چون پسر درسخوان و باهوشی است و باید به تجربی برود، علی هنرستان را انتخاب کرد و دیپلم هنرستان را گرفت. علی از دوران راهنمایی همیشه در درس زبان خیلی ضعیف بود و این امر فاجعه ای برای او شده بود چون این درس را هیچوقت متوجه نمی شد و حتی با نمره ۳٫۲۵ و تبصره و تک ماده درسی موفق به گرفتن دیپلم شد. علی دوست داشت این بت زبان را بشکند.

یکی از معلمان دوران راهنمایی به او گفته بود که در مغز هر کسی یک نکته ی کور و تاریکی است که یک چیزی را هیچوقت نمی فهمد و تو هم هیچوقت زبان را نخواهی فهمید. علی هم باور کرده بود که هیچوقت زبان را یاد نخواهد گرفت و همیشه هم به دلیل لطفی که این معلم به او می کرد با نمره ۱۰ قبول می شد و درس زبان را پاس می کرد. ولی چهارم دبیرستان دیگر این معلم نبود و به همین دلیل علی نمره پایینی در زبان گرفت و موفق شد دیپلم را با تک ماده قبول شود.

سال چهارم دبیرستان، علی همزمان شروع به خواندن درس های رشته فنی و رشته تجربی کرد تا در هر دو رشته کنکور بدهد و به دلیل عدم تمرکز کنکور قبول نشد و باید به سربازی می رفت. سال ۶۵/۷/۱۸ علی مجبور بود به سربازی برود ولی چون ۱۵ روز قبل یعنی ۳ مهر ماه، مادرش فوت کرده بود به ژاندارمری رفته و ماجرا را تعریف کرده بود و از آنها خواسته بود که اجازه بدهند سربازی رفتن او تا چهلم مادرش عقب بیفتد و آنها هم قبول کردند. آقای علی شاه حسینی این واقعه را حکمت خدا می داند و معتقد است حتماً خیری در آن وجود داشته است که همه ی هم دوره ای هایش ۱۸ مهر به سربازی رفتند و او ۱۸ آبان!

در دوران آموزش سربازی، همه آن افرادی که ۱۸ مهر عازم شده بودند در استان خودشان خدمت می کردند، ولی علی را به زنجان فرستادند که در آن موقع از سال، سردسیر و پر از برف و یخبندان بود. ۴۵ روز در زنجان آموزش دید و بعد از این دوران آموزشی، آنها را روانه منطقه جنگی فکه و ابوقریب کردند و آنجا مستقر شدند. همان سال اعلام کردند، سربازانی که برج ۷ اعزام شده اند، ۲۴ ماه خدمت می کنند و آنهایی که برج ۸ اعزام شده اند باید ۳۰ ماه خدمت کنند؛ علی با خودش فکر می کند که عجبا چه شانسی…!

سال ۶۷ قطعنامه صلح بین ایران و عراق پذیرفته شد و علی از منطقه جنگی جنوب به منطقه غرب منتقل شد و ۶ ماه احتیاط یا همان اضافه خدمتی که او و هم دوره ای هایش باید می گذراندند، واقعاً برای علی خیر بود. چون به قول خودش اگر این ۶ ماه اضافه خدمت نبود، او الان این علی شاه حسینی نبود. درست ۳ ماه آخر خدمت علی، او وارد سنگری می شود که ۳ یا ۴ نفر از همسنگری های او در زمینه آموزش خیلی باهم کار کرده بودند. یکی از آنها به دیگری، زبان فرانسه یاد داده بود، دیگری قرآن را حفظ کرده بود و یکی درس خوانده بود و در کنکور رشته پزشکی قبول شده بود که بعد از اتمام سربازی قرار بود برود و از ترم دوم وارد دانشگاه پزشکی شود. با دیدن این بچه ها علی متوجه می شود که ۲ سال از زندگی خودش را هدر داده است.

علی تحت تأثیر این بچه ها، اولین مرخصی که می آید، برای کنکور ثبت نام می کند و به طور جدی شروع به درس خواندن می کند. علی که از وادی درس خارج شده، دوباره در فاز درس خواندن می افتد و به شدت علاقمند به ادامه تحصیل می شود. بعد از اتمام سربازی، علی شاه حسینی در کلاس زبان ثبت نام می کند و می خواهد زبان یاد بگیرد. خلاصه علی در کلاس زبان ثبت نام می کند و آقای صارمی که از او امتحان تعیین سطح می گرفت، متوجه ضعف علی در زبان می شود و به او می گوید که اگر به حرف او گوش کند، می تواند سال بعد در خود این آموزشگاه معلم شود. علی قبول می کند و  ۱۱ ماه بعد در همان آموزشگاه معلم می شود.

ورود به آن سنگر باعث شد مسیر زندگی علی تغییر کند. او هم اکنون در تهران یک آموزشگاه زبان با ۲۶ سال قدمت، بیش از ۲۰۰۰ نفر دانشجو و بیش از ۱۷۰ نفر پرسنل دارد. منشأ این اتفاق از کجا بود؟ سنگر و چرا سنگر؟ چون ۶ ماه به خدمتش اضافه شده بود. چرا ۶ ماه به خدمتش اضافه شده بود؟ چون مادرش فوت شده و او یک ماه دیرتر به سربازی رفته بود. همه این چراها به این برمی گردد که هر اتفاقی که برای ما می افتد یک حکمت و پیامی در آن نهفته است و مهم این است که آمادگی داشته باشیم تا آن پیام را بگیریم.

حدود ۹ ماه بعد از معلم شدن علی در آن آموزشگاه، آموزش و پرورش منطقه ۱۶ یک آزمونی برگزار می کند و علی نفر اول آن آزمون می شود و به عنوان دبیر زبان سال سوم دبیرستان مشغول به کار می شود. آقای شاه حسینی یکسال بعد به ترکیه رفته و در امتحان تافل بین المللی شرکت می کند و موفق به اخذ این مدرک می شود، مدرکی که ارزش آن از لیسانس هم بالاتر است.

سال ۶۸ که علی تدریس زبان انگلیسی را شروع کرد، همان سال در رشته کاردانی اتومکانیک صنایع خودرو دانشگاه آزاد واحد شهر ری قبول شده و مشغول تحصیل می شود. عشق و علاقه او به زبان بیشتر می شود و چون فرصت نبود مسیر بین تهران و ری را طی کند، سعی می کند در خود شهر ری یک آموزشگاه زبان پیدا کند که نزدیک دانشگاه باشد تا در فاصله آزاد بین کلاس ها، بتواند در آنجا تدریس کند. این تصمیم باعث شد که او به زبان بیشتر علاقه مند شود و همین علاقه باعث شد که او به فکر راه اندازی یک آموزشگاه زبان بیافتد.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی شبنم نظیف مدیر بهترین سالن زیبایی تهران

سال ۶۹ مقارن با دومین سال تحصیل علی در رشته مکانیک، او می خواهد یک آموزشگاه زبان باز کند ولی شرایط آن از این قرار بود که یا او باید لیسانس می داشت و یا باید متأهل می بود تا در این سن (۲۵ سالگی) به او مجوز بدهند. متأسفانه او هیچکدام از این شرایط را نداشت. علی حدود ۱ سال برای اخذ مجوز تلاش می کند و در عین حال شاگردی و پادویی می کند. او حتی در آموزشگاه های مختلف درس می دهد تا با سیستم ها و روش های آنها آشنا شود.

دکتر شاه حسینی و پسرش
دکتر شاه حسینی و پسرش

تا اینکه یک شب با یکی از دوستانش به یک مسجدی در انتهای خیابان اتابک تهران برای جشن عید غدیر دعوت می شوند. بعد از مراسم، دوست علی به او می گوید که به طبقه بالای مسجد که یک کانون فرهنگی است بروند و آنجا یک چایی بخورند و علی هم قبول می کند. وقتی به طبقه بالا می روند، علی ۲ اتاق و ۱ دفتر کار در آنجا می بیند و وقتی می پرسد که این اتاق ها برای چه کاری است، به او می گویند آنجا خوابگاه بچه های بسیج است تا شب ها هنگام پست دادن، آنجا استراحت کنند. علی همان جا از آنها درخواست می کند که روزها این مکان را به او کرایه بدهند و مسئول آنجا هم موافقت می کند. قراردادی با امضای ۳ نفر امضا می شود و از فردا صبح علی شروع به کار می کند.

آقای علی شاه حسینی با آوردن دستگاه های کپی، شروع به زدن تراکت می کند و بعد از پخش کردن تراکت ها، آموزش زبان انگلیسی با جدیدترین متد را در پایگاه فرهنگی استارت می زند. حدود ۱ ماه پخش تراکت ها تداوم می یابد و روزها پای تلفن منتظر زنگ خوردن آن می شود ولی هیچکس زنگ نمی زند. خیلی ها به علی می گویند که اینکار نتیجه ای ندارد و بهتر است جمع کند و برود، ولی او ناامید نمی شود و می گوید که مطمئن است نتیجه خواهد گرفت. اواخر ماه خرداد بود که تلفن شروع به زنگ خوردن می کند و ظرف ۵ روز، حدود ۳۰ نفر در کلاس های زبان او ثبت نام می کنند.

علی شروع به آموزش دادن می کند و این کار را آنقدر عالی و با عشق انجام می دهد که هر کدام از آن ۳۰ نفر، بیش از ۵ یا ۶ نفر دیگر را برای ثبت نام معرفی می کنند. تا ترم دوم کلاس ها که از اواسط مرداد ماه شروع می شد، علی ۲ نفر معلم جذب کرده و یک منشی داشت و رفته رفته سیستم او داشت شکل می گرفت. در همین حین بود که به دلیل تغییر افراد مستقر در پایگاه، مسئولین جدید به او می گویند که باید از آنجا برود ولی علی قرارداد را نشان آنها داده و می گوید که طبق این نوشته او برای ۱ سال اینجا را کرایه کرده است و کار ادامه پیدا می کند.

در این برهه زمانی، علی ازدواج هم کرده بود و خانواده می گفتند که باید بیمه شده و یک حقوق و کار ثابت داشته باشد. برای همین علی شروع به گشتن به دنبال کار می کند. شرکت سایپا به ۱۸ نفر فوق دیپلم مکانیک و مسلط به زبان انگلیسی نیاز داشت و علی موفق می شود بین ۶۰۰ و ۷۰۰ نفری که ثبت نام کرده بودند، جزو نفرات اول پذیرفته شدگان استخدامی شود.

او از صبح تا ساعت ۴ در شرکت سایپا مشغول به کار می شود و بعد از ظهر ها هم به آموزشگاهش می آید. چون آموزشگاه منشی و معلم داشت که کارها را انجام می دادند، نیاز چندانی به حضور او نبود و کافی بود علی مدیریت صحیحی داشته باشد. ایشان در این بین، در کنکور کاردانی به کارشناسی مکانیک هم قبول شده بود و حالا مسئولیت زندگی، تحصیل، کلاس های زبان و شرکت سایپا روی دوش او بود. وضعیت علی در شرکت سایپا خیلی خوب بود، آنها به کارکنان خود زمین و سهام داده بودند، استخدام رسمی و حقوق خوب و بیمه، همه ی اینها وسوسه برانگیز بود ولی علی دوست نداشت و می خواست برای خودش کار کند و حقوق پرداز باشد نه حقوق بگیر!

آقای علی شاه حسینی حدود ۳ سال برای شرکت سایپا کار می کند و بعد استعفا می دهد ولی موضوع را به خانواده نمی گوید چون همه از جمله همسرش مخالفت می کردند. علی تا حدود ۶ ماه بعد از استعفا، برای اینکه کسی متوجه بیکاری او نشود، صبح از خانه بیرون می رفت و تراکت پخش می کرد و کارهای آموزشگاه را انجام می داد. اکنون آموزشگاه او گسترش یافته بود و از یک ساختمان اجاره ای، به ۶ ساختمان اجاره ای فقط در میدان خراسان رسیده بود و حدود ۱۰۰۰ نفر زبان آموز در آن ساختمان ها آموزش می دیدند.

علی دیگر در این آموزشگاه ها تدریس نمی کرد چراکه او یک تکنیک دارد که به جای اینکه از ۱۰۰ درصد توانِ خودت استفاده کند، از ۱ درصد توانِ ۱۰۰ نفر استفاده می کند. او ۲۶ سال پیش شروع کرد و الان یک آموزشگاه بزرگ دارد و در طی این مسیر ۲۶ ساله، هر دقیقه برای او اتفاقات زیادی افتاده و تصمیمات حیاتی گرفته است. جدا از آموزش های آکادمیک دانشگاهی که حالا در آنها فوق لیسانس یا دکترا داشت، علی از سال ۸۹ به طور جد در دوره های خارج از کشور برای ارتقاء سطح دانش خود شرکت می کرد.

اتفاق جالب و نقطه عطف زندگی علی در سال ۸۲ در سنگاپور در یک دوره اتفاق افتاد. او آنجا با شخصی آشنا می شود که بیش از ۲۰۰۰ نفر پرسنل داشت، بدون اینکه هیچ دغدغه ای داشته باشد. علی آنموقع حدود ۱۰۰ نفر پرسنل داشت اما بلعکس آن فرد، آرام و قرار نداشت. مدام می رفت و ایمیل می زد و از طریق ایمیل با ایران ارتباط داشت. آن فرد به علی می گوید تو ناتوان هستی، بلد نیستی، تو باید مدیریت را یاد بگیری، باید رهبری و راهبری را یاد بگیری. قرار بود علی دو هفته در سنگاپور بماند اما از آنجاکه جذب آن فرد می شود، مدتی طولانی در آنجا می ماند و یک دوره ی فوق العاده را می گذراند.

از آن سال به بعد، علی بدون مشاور زندگی نکرده و برای خودش مشاور روانشناس، مشاور حقوقی و مشاور کسب و کار و تجارت می گیرد. علی می گوید همین الان هم اگر مشاور تجاری او یک دستور بدهد، به آن اطاعت می کند. آقای علی شاه حسینی یک بیزینس کوچ هست و به دیگر کسب و کارها مشاوره می دهد ولی برای خودش هم مشاور دارد، چون معتقد است که هر دندانپزشک و آرایشگری برای انجام کارهای دندانپزشکی و آرایشگری خودش به سراغ یک دندانپزشک و آریشگر دیگر می رود. به اعتقاد علی، مشاورین او، او را به موفقیت رسانده اند، مشاورین او باعث شده اند که او شکست نخورد و روز به روز بر میزان موفقیت او اضافه شود.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی ژان بقوسیان بنیانگذار سایت مدیر سبز
دکتر و علی دایی و سالار عقیلی
دکتر و مشاهیر

در سال ۷۶، آقای شاه حسینی در جایی می خواند که بیش از ۹۰ درصد از ثروتمندان دنیا در ملک سرمایه گذاری می کنند و او هم می خواهد همین کار را بکند. روزی یکی از همسایه هایشان می گوید که می خواهد ملک بخرد و در این کار سرمایه گذاری کند. علی از او درخواست می کند که او را نیز شریک کند و به اندازه نیم دانگ در آن ملک سرمایه گذاری می کند. از سال ۷۷ تا الان، علی یک اکیب دارد که دارند برای او کار ساخت و ساز انجام می دهند. او با نیم دانگ شروع کرد و امروز ساخت و ساز مجموعه های بزرگی را انجام می دهد.

در یک سفر به انگلستان متوجه می شود که مردم آنجا به کشاورز ارزش زیادی می دهند و علی چون استعداد کشاورزی داشته، با خود فکر می کند که او چرا این کار را انجام ندهد. سال ۹۶ یک مزرعه کوچک می خرد که آن مزرعه کوچک اکنون به یک مزرعه بزرگ تبدیل شده است که الان بیش از ۲۰۰ رأس گوساله آنجا نگهداری می شود و بیش از ۳ نفر پرسنل در آنجا مشغول به کار هستند.

سخن ماندگار از علی شاه حسینینکته مهم: اگر الان علی در این جایگاه قرار دارد و حدود ۳۰۰ نفر دارند در مجموعه های متفاوت برای او کار می کنند، علتش این است که او آموزش دیده و بلد است چگونه از قانون اهرم استفاده کند. قانون اهرم یعنی از توان، تخصص، انرژی، پول، مهارت، مدرک و ایدهای دیگران به نفع خود و سازمان تان بهره ببرید.

نکته مهم: دکتر شاه حسینی تمام تجربیات و علم خود را در دوره ای بنام مدیران پنج ستاره به صاحبان کسب و کار ارائه می دهد. ایشان فقط در این فعالیت با دیگران ارتباط مستقیم دارد و به عنوان یک بیزینس کوچ حرفه ای، به تدریش مباحث بیزینسی می پردازند.

خواندن این مقاله را به تمام کارآفرینان توصیه می کنیم: ۵ اصل ناگفته برای رسیدن به ثروت میلیاردی در هر کسب و کار

برخی ار نقل قول ها، سخنان و اعتقادات دکتر علی شاه حسینی

  • بزرگ فکر کنید و کوچک عمل کنید. اگر می خواهید یک برج ساز باشید، از نیم دانگ شروع کنید. فکر می کنید اپل از روز اول اپل بوده؟ فکر می کنید مایکروسافت از کجا شروع کرده است؟!
  • اگر به عقب برگردم، خیلی زودتر از مشاوره استفاده می کنم و کمتر کار کرده و سعی می کنم از توان، انرژی، انگیزه، هنر، مهارت و تخصص دیگران بیشتر استفاده کنم.
  • اشکالی که در جامعه امروزی ما وجود دارد این است که مالکین کسب و کارها، مدیر کسب و کار هم می باشند. مالکیت از مدیریت باید جدا شود و مالک باید در نقش یک رهبر ایفای نقش کند، نه در نقش یک مدیر!
    همین است که متأسفانه عمر یک کسب و کار مساوی است با عمر صاحب کسب و کار! بنیانگذار یک کسب و کار وقتی به رحمت خدا می رود، کسب و کار او هم جمع می شود و برای همین است که ما یک برند ۲۰۰ ساله و یا ۱۰۰ ساله نداریم؛ نباید اینگونه باشد.
  • اگر من نباشم، هیچ اتفاقی در کسب و کارم نخواهد افتاد. کسب و کارهای من ۱ درصد به من وابستگی دارند و ۹۹ درصد بقیه اش، دست ۹۹ نفر دیگر است و اصلاً به یک شخص متکی نیستند، حتی کار ساخت و ساز و یا مزرعه داری!
  • اگر من به گذشته بازگردم، زودتر مشاور انتخاب کرده، هوشمندانه تر عمل می کردم و به کشورهای خارجی بیشتری مسافرت می رفتم تا با آدم های برتر از خودم، بیشتر ارتباط برقرار کنم.
  • همه مدیران مجموعه من، از من توانمندتر هستند و آنقدر در کار خودشان مهارت و لیاقت دارند که همیشه به من دستور می دهند که چه کارهایی باید انجام دهیم.
  • اگر بدون مشاور در مسیری قدم بگذارید، روزی مجبور خواهید بود داستان شکست هایتان را برای دیگران تعریف کنید. پس در هر کاری که هستید، حتما یک مشاور انتخاب کنید، کسی که قبلا آن راه را رفته و با مسیر آشنایی دارد.
  • همیشه برنامه ریزی داشته باشید و به جای اینکه سخت کار کنید، هوشمندانه کار کنید. امروز سخت کار کردن و عرق ریختن ملاک نیست که اگر اینگونه بود، کارگران معدن پولدارترین مردم روی زمین بودند.
  • پولدارها و ثروت آفرینان، کسانی هستند که خیلی کمتر ولی هوشمندانه تر کار می کنند.
  • برای استفاده بهتر از قانون اهرم، هوشمندانه کار کنید تا بتوانید به بهترین نحو به اهداف خود و مجموعه ای که دارید، دست پیدا کنید و به دیگران نیز در رسیدن به اهداف شان کمک نمایید.
  • آدم های ضعیف مدام گله و شکایت می کنند، در زمین و زمان دنبال مقصر می گردند. بنابراین چون به دنبال سرو صدا کردن و جیغ و داد هستند، نمی توانند یک لحظه سکوت کرده و حداقل به فکر و ندای درون خودشان مراجعه کنند، چه برسد که به ندا و صدای دیگران گوش دهند. اما آدم های باهوش و قوی، هنگام مواجهه با مسئله ی حل نشدنی سکوت می کنند تا حرف های دیگران را بشنوند.
  • این آدم ها معرکه اند: کسانی که وقتی به آنها زنگ می زنید و بیدارشان می کنید، اگرچه خواب بودند ولی می گویند بیدار بودم، چه خوب شد زنگ زدی. کسانی که پیش آنها می توانی خود خودت باشی و آنها کسانی هستند که تو را به خاطر خود خودت می خواهند، نه به هیچ دلیل دیگری!
    هر وقت از آنها حالشان را بپرسید، می گویند با تو عالی هستم. این افراد با صد مسئله و غصه ای که در دلشان دارند، بازهم با حوصله پای درد و دل های شما می نشینند و سراپا گوش می شوند. چقدر خوب هستند این آدم ها!

راه های ارتباط با دکتر علی شاه حسینی کارآفرین برتر ملی:

شماره تماس: ۰۲۱۳۳۷۲۷۸۷۴

وبسایت رسمی دکتر شاه حسینی: alishahhosseini.ir

اینستاگرام: dralishahhosseini

همه چیز درباره آقای دکتر شاه حسینی: zil.ink/dralishahhosseini

پیام سایت ایران فاندر به مخاطبان: همراهان عزیز ایران فاندر، موفقیت در پیش است زیرا غیر ممکن لغتی است که در دیکشنری فاندرهای ایرانی یافت نمی شود. امیدواریم با خواندن یک داستان دیگر از کارآفرینان موفق ایرانی که با وجود محدودیت ها و موانع فراوان، در ایران خودمان رشد کرده و به موفقیت رسیده اند، شما هم بتوانید تحولی بزرگ در زندگی خود و مردم ایجاد کنید.

چقدر این مطلب برای شما مفید بود؟

میانگین امتیاز ۳٫۴ / ۵٫ تعداد آرا: ۲۸

اولین نفری باشید که امتیاز می دهید

تیم تولید محتوا

این مطلب توسط تیم تولید محتوای ایران فاندر تهیه شده است. ما در تلاش برای توسعه وب فارسی هستیم تا بهترین مقالات در هر زمینه ای را برای وبسایت ها تهیه کنیم. کیفیت محتوای این صفحه توسط متخصصین و کارشناسان ما بررسی و تایید شده است.

سفارش تولید محتوا
اینستاگرام سایت ایران فاندر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *