بیوگرافی دکتر روح انگیز امینی روانشناس و مشاور

شرح مختصر
روح انگیز امینی
متولد : ۲۸ آذر ماه ۱۳۵۹
محل تولد : تهران (ساکن تهران)
وضعیت تأهل : مجرد
شغل پدر : حسابدار (فوت شده)
شغل مادر: خانه دار
تعداد فرزندان خانه پدری: ۵ فرزند (۴ خواهر دیگر به غیر از خود دارد - اسم خواهر دوقلویش نفیسه می باشد)
شغل : استاد دانشگاه - نویسنده کتاب - نقاش کلاسیک و رئال
تحصیلات : کارشناسی ارشد روانشناسی - استعداد درخشان مقطع دکتری در دانشگاه علوم تحقیقات تهران

شاید هر سری انتخاب یک فاندر موفق ایرانى براى ما یکى از سخت ترین کارها باشد اما مفتخریم تا اعلام کنیم که سرکار خانم روح انگیز امینی عزیز برای الگو گرفتن، یکی از انتخاب های ما خواهد بود. خانم امینی مشاور و روان شناس معروفی است که خیلی از افراد از طریق فضای مجازی او را می شناسند.

ایشان دوست نزدیک دکتر بیتا حسینی معروف به بانوی عشق بوده و بیوگرافی بسیار جالب و شنیدنی دارند. در این مقاله داستان زندگی، چالش ها و شکست های خانم امینی را در مسیر موفقیت شان به تصویر کشیده ایم، اگر به دنبال خواندن داستان انگیزشی به زبان فارسی هستید، شنیدن زندگی نامه دکتر امینی و خواهر دوقلویش نفیسه می تواند برای شما خوشایند باشد.

دکتر امینی به عنوان استعداد درخشان دانشگاه علوم و تحقیقات کشور، آکادمی تخصصی رسیدن به آرامش را به منظور کمک به افراد برای پاک سازى ذهن، خلق مثبت اندیشی، تغییر باورهاى غلط ایجاد کرده تا از این طریق بتواند به دیگران در پیدا کردن مسیر درست زندگی کمک کند.

ایشان به گفته خودش با سپردن خود به دست خدا توانسته است عزت نفس و اعتماد به نفسش را حفظ کند و به موفقیت برسد و در نهایت تجربیات خود را در اختیار مردم سرزمینش بگذارد. از این رو ما به او لقب «بانوی ایمان و انگیزه» را می دهیم.

رسالت ما در ایران فاندر این است که دلیل عدم موفقیت هیچ فردى در زندگی به علت نبود دانش نباشد. کاش ما روانشناسان تأثیرگذاری همچون روح انگیز امینی را در سطح کشور بیشتر داشته باشیم و همیشه برای ترویج مسیر درست، از انسان های کم تجربه پشتیبانی کنیم.

روح انگیز امینی کیست؟ ویکی پدیا
زندگی نامه دکتر امینی روانشناس، مدرس رشد و توسعه مهارت های فردی و شخصیتی

خانم امینی در ۲۸مین روز آذرماه سال ۱۳۵۹ در خاک تهران دیده به جهان گشود. ایشان در یک خانواده ۷ نفره رشد کرده اند و یک خواهر دوقلوی همسان به نام نفسیه دارند.

خاطرات دوران کودکی روح انگیز امینی از زبان خودش

دوران کودکی خیلی سختی را گذرانده ام و دوست ندارم بیشتر در موردش صحبت کنم اما تا جایی که امکان داشته باشد، خاطراتی که باعث شده تجربه ای به دست بیاورم را در اختیارتان قرار می دهم.

کودکی دکتر امینی روانشناس
نفیسه و روح انگیز امینی

یادم می آید که ۹ سالم بود، به خاطر اینکه پدرم حسابدار بسیار کار بلدی بودند و کارشان را به طور صحیح انجام می دادند، یک روز وقتی از سرکار آمدند، بعد از صرف ناهار، بلافاصله تلفن شان زنگ خورد و به او گفتند که بار رسیده و بایستی شما بیایید و محاسباتی را انجام دهید.

پدرم با تماس آنها رفت و دیگر به خانه برنگشت! فکر کنید یک دختر ۹ ساله از همان سن، ترس از دست دادن به سراغش می آید! کار به جایی رسیده بود که همیشه نگران این بودم اگر از دوست، مادر، خواهرانم و دیگر عزیزانم جدا شوم، شاید دیگر آنها را نبینم.

از طرفی وقتی ترس از دست دادن داری، وابستگی به اطرافیانت هم زیاد می شود چون فکر می کنی که نکند اینها بروند و دیگر نیایند. خیلی اتفاق بدی بود و من به جرأت می توانم بگویم که افرادی که در آن سنین نزدیکان شان را از دست می دهند، اصلاً حال دلشان قابل وصف نیست زیرا آدم نمی تواند درک کند که چه حمایت گر و پشتوانه ای را از دست داده اند.

خاطرات دوران مدرسه روح انگیز امینی

دورانی که مدرسه می رفتم، در نقاشی کشیدن استعداد فوق العاده ای داشتم و همیشه یک صفحه کاغذ سفید را به روغن و نفت آغشته می کردم و روی کتاب فارسی ام که نقاشی در صفحاتش بود، می گذاشتم و عکس آن را روی کاغذ می کشیدم و مشقم را کنار آن تصویر می نوشتم. وقتی سر کلاس می رفتم، معلم به جای اینکه تشویقم کند، مدام به من غر می زد که چرا دفترم بوی روغن و نفت می دهد.

من خیلی از برخورد معلم ناراحت می شدم. به همین خاطر به فکرم خطور کرد که بلافاصله بعد اینکه نفت را به کاغذ می زنم، آن را جلوی آفتاب بگذارم تا خشک شود و بویش از بین برود تا بتوانم دوباره نقاشی بکشم؛ ولی بایستی بدانید با انجام این کار هم از طرف معلم تشویق نشدم!

به خاطر علاقه ای که به نقاشی داشتم، اگر در آن برهه کسی بود که مرا تشویق کند، نمی دانم توصیف کنم که الان چه اتفاقی برایم می افتاد ولی با اینکه اصلاً تشویق نشدم، اما این حس را هیچوقت از دست ندادم و برای خودم نقاشی می کشیدم.

وارد مدرسه راهنمایی شدم، خوب یادم هست که در آن دوران همیشه ۵ الی ۶ تجدید می آوردم. سال اول راهنمایی تجدیدی را می گذراندم، سال دوم و سوم دوباره تجدید می آوردم. دلیلش را نمی دانستم شاید احساس می کردم که درس خواندن برایم سخت است. خیلی بلند پرواز و جاه طلب بودم و همیشه ۵ یا ۱۰ سال جلوتر از جایی که بودم را می دیدم.

فکر می کردم باید جایی کوچکی باشد که کار عملی از من بخواهند، چرا باید درس بخوانم! خلاصه درس نمی خواندم و تجدید می آوردم و خواهرم نفسیه شهریور ماه به جای من امتحان می داد و اصلاً غر هم نمی زد.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی محمدرضا سلطانی اولین بیزینس کوچ تخصصی صنعت مبلمان

چند ماهی از دوران دبیرستانم گذشته بود که من و نفسیه یک روز به مهمانی دعوت شدیم و در آن مهمانی کلی آرایش کرده بودیم، وقتی به مدرسه رفتیم دلمان نیامد آرایش مان را پاک کنیم! مدیر مدرسه ما را در حیاط مدرسه دید و به دفتر کشید و بدون هیچ چون و چرایی از مدرسه اخراج مان کرد؛ البته این دومین بار بود که ما را این شکلی در مدرسه می دید.

اخراج کردن ما از مدرسه همانا و راز بزرگیست همانا!

تعریف زندگی از زبان دکتر روح انگیز امینی : زندگی راز بزرگیست که در خود جاریست، زندگی بغض دل توست به هنگام سحر…

دکتر روح انگیز امینی و خواهر دوقلویش
نفیسه خواهر دوقلوی روح انگیز

در آن برهه ای که ما به خاطر آرایش کردن از مدرسه اخراج شدیم، آرایش کردن یک اتفاق خیلی بدی در مدرسه محسوب می شد و به کسی که آرایش می کرد، با چشم بد به او نگاه می کردند. بعد از اینکه از مدرسه اخراج شدیم، به هر مدرسه ای که سر می زدیم ما را ثبت نام نمی کردند.

حدود ۲۰ روزی بود که من و نفسیه به مدرسه نمی رفتیم، در آن موقع هم ۲۰ روز مدرسه نرفتن یعنی احساس می کردند که دیگر بی سواد شدی و کسی دوستت ندارد. دیگر به جایی رسیدم که ترس از یک طرف و سرزنش کردن نیز به آن افزوده شد! مدام به خود می گفتیم که ما چقدر فرد بد و بیخودی هستیم.

خلاصه در همان حین یکی از آشناهایمان که در مدرسه بود ما را دعوت کرد و گفت که خودم پیشقدم می شوم و شما را به مدرسه ای که هستم دعوت تان می کنم. به مدرسه ای که می خواستیم برویم، ما را چنان توصیف کرده بود: قرار است ۲ دانش آموز به اینجا بیایند که هر دو آنها نخبه و شاگرد زرنگ هستند. من و نفسیه که از همه چیز بی خبر بودیم، حالا به عنوان نخبه به آن مدرسه وارد می شویم و باید شبانه روز مشغول درس خواندن باشیم.

ما زمانی که وارد آن مدرسه شدیم به قدری درس خواندیم که وقتی در حیاط مدرسه راه می رفتیم، به همدیگر می گفتند که اینها همان دوقلوها هستند که شاگرد ممتاز مدرسه اند. یعنی ترم که تمام می شد می دانستند که شاگرد ممتاز مدرسه دوقلوها هستند.

یک دختر ۱۰ ساله که هیچ حمایتگر، پشتوانه و حتی برادر هم نداشته باشد که کمکش کند، با خیلی چالش ها روبرو است که نمی توان به زبان آورد. به جایی رسیدیم که سال چهارم دبیرستان که ما نفر اول مدرسه بودیم، نفیسه ۱۲ تا ۲۰ و من ۹ تا ۲۰ آوردم و عکس خواهرم را در روزنامه ها چاپ کردند.

من و تو می دانیم زندگی یک رویاست… من و تو می دانیم زندگی یک بازیست که تو هر لحظه به آن می خندی! زندگی خاطره است، زندگی تابلوی عکسی است به دیوار اتاق!

دقیقاً داستان زندگی ما این شکلی شد. زمانی که ما از مدرسه اخراج شدیم، باعث شد ما در دوران حساس درس خواندنمان شاگرد ممتازهای دبیرستان باشیم! وقتی خودت را به خدا بسپاری همین اتفاق برایت می افتد.

بعد اینکه عکس نفیسه را در روزنامه انداختند، ۲۰ روز بعد از آن زمان کنکور بود. در آن برهه هم کنکور واقعاً سخت بود و هر کسی می خواست کنکور شرکت کند، بایستی ۲ سالی وقت می گذاشت تا مطالعه کند و در کنکور رتبه خوبی کسب نماید. من و نفسیه فقط ۲۰ روز وقت گذاشتیم زیرا آمادگی اش را داشتیم و دانشگاه قبول شدیم. لیسانس رشته مان علوم تربیتی شاخه ای از روانشناسی بود.

بی پولی خیلی سختی را متحمل می شدیم زیرا پدرم حجره ای که کار می کرد، با دوستش شریک بودند. ۱ سال بعد از فوت پدرم، دوستش یک مقدار پولی به ما داد و تمام! بعد از آن بود که من روح انگیز امینی با خود فکر کردم که بایستی کار کنم و به مادر و خواهرانم کمک کنم.

زندگینامه مادر دکتر امینی
معصومه – مادر خواهران امینی

ورود به دانشگاه

در برهه ای که وارد دانشگاه شدم، کلاس های عمومی ۱۰۰ نفر بودند و ۸۰ نفر دانشجو سر کلاس می نشستند، آنجا به فکر این افتادم که چگونه پول در بیاورم؟ استاد به همه جزوه می داد، من با او حرف زدم که جزوه ها را برای همه من کپی کنم. به جایی رفتم و قرارداد بستم که مبلغ کمی بابت کپی از من بگیرند و من هم مبلغ ناچیزی روی کپی ها بگذارم و به دانشجوها بفروشم.

یک روز در سن ۱۶ سالگی می خواستم به بانک بروم و بانک جای عجیبی به نظرم می رسید، شاید به خاطر اینکه اولین بارم بود آنجا می رفتم. کسی کنارم نبود و من گفتم کسی را نمی شناسم و چه کار کنم؟ یک نگاهی به سمت راست خود کردم و گفتم چون کسی نیست پس خدا را با خود می برم. آنجا بود که در همان سن ۱۶ سالگی با خدا آشنا شدم و با این لحن به خدا گفتم: خدایا میای با من برویم!؟

آنجا بود که گفتم خدا ناظر اعمال من است…

خود را به خدا بسپار وقتی که دلت تنگ است، وقتی که صداقت ها آلوده به ۱۰۰ رنگ است، خود را به خدا بسپار، تنها اوست که بی رنگ است، وادی عشق است او… خود را به خدا بسپار!

سال ۱۳۷۹ – طراحی و دیزاین ساختمان 

از آنموقع به بعد خدا را همراه زندگی خودم کردم. در سال ۱۳۷۹ مبلغ ۸ میلیون در حسابم داشتم و خواهرم نفیسه ۴ میلیون در دست داشت و به من گفت بیا با این پول یک خانه بخریم! با همین پول یک خانه ۳۵ متری در جنوب شهر خریدیم که یک حیاط خلوت هم داشت و آن شخصی که این خانه را به ما فروخته بود، خود نیز آن را از ما اجاره گرفت و در آنجا نشست.

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی ژان بقوسیان بنیانگذار سایت مدیر سبز

بعد ۲ سال خواست خانه را تحویل بدهد و من تصمیم گرفتم به اوضاع خانه سر و سامان ببخشم. مثلاً دیوارهایش را نقاشی کنم، کابینت کشی کنم، سرامیک هایش را عوض کنم و بعد بفروشیم.

زمانی که این تغییرات را روی خانه انجام دادیم، خانه را به مبلغ ۵۰ میلیون تومان فروختیم. برهه ای بود که کسی می خواست پول هایش را پس انداز کند، در بانک می گذاشت اما من این کار را نمی کردم، شاید به عقلم نمی رسید.

یک دختر تقربیاً ۲۱ ساله بودم که خانه های قدیمی را می خریدم و بازسازی می کردم و می فروختم. خداروشکر درآمد خوبی کسب می کردم و دیگر برای خود مدیرعاملی شده بودم و یک اکیپ کاربلد زیر دست داشتم. به همین منوال رو به جلو حرکت می کردیم و از پول هایی که به دست می آوردم مسافرت می رفتم، حدوداً به ۳۰ کشور اروپایی و آسیایی سفر کرده ام چون دلم می خواست دنیا را ببینم؛ من به مدت ۱۲ سال کار طراحی و دیزاین ساختمان را ادامه دادم.

علاقمندی دکتر روح انگیز امینی به نویسندگی

از کودکی به نوشتن علاقمند بودم! خیلی جالب است که بدانید، در دفتر ۴۰ برگی داستان می نوشتم و بعد آن را پاره می کردم و دور می انداختم که کسی آن را نبیند چون عزت نفس لازم را نداشتم.

بعد از مدتی تصمیم گرفتم کتابی بنویسم زیرا احساس می کردم در محیط های آموزشی که بچه ها درس می خوانند، کلاسی که بچه ها وارد می شوند، رنگ کلاس، ساختارش و قدیمی و جدید بودنش، خیلی بر روی یادگیری و خلاقیت آنها تأثیر می گذارد. به همین خاطر کتابی در این خصوص نوشتم و تجربه ۱۲ ساله ام را در آن به کار بردم.

باید بدانید که همیشه ترس هایی در طول مسیر همراه من بود، همچون ترس وابستگی، از دست دادن و سرزنش کردن! خوبی های خود را نمی دیدم و مدام یکی در گوشم می خواند که تو موفق نمی شوی! همه این داستان ها را در خود داشتم اما چون کمال طلب بودم، بلندپروازی می کردم و همیشه به ۵ سال جلوتر فکر می کردم، فهمیدم که این یک ضعف در من است و باید آن را از بین ببرم.

مدتی بعد به عنوان یک دختر که کلی کار انجام داده بود، خسته شدم و به این نتیجه رسیدم که به تنهایی از پسش بر نمی آیم. احساس کردم که چیزی کمبود دارم و باید درس بخوانم و به سمت کتاب بروم. بنابراین برای گرفتن فوق لیسانس وارد دانشگاه شدم، به قدری درس خواندم که اگر کارنامه منِ روح انگیز امینی را می دیدید، همه نمراتم ۲۰ بود، انگار کارنامه یک دختر ۷ سال بود.

دوران دانشگاه به حدی درس می خواندم که تمام اساتید به من می گفتند که خودت باید درس بدهی! اما من ترس از سخنرانی و صحبت کردن داشتم. دلم می خواهد همینجا برایتان بگویم که این یک چیز بدیهی است که ترس از دوربین و سخنرانی داشته باشید، خلاصه انسان هستیم.

فقط خواهشی که دارم این است که لطفاً با همین اشتباهات تان شروع کنید و جلو بروید. اگر این ترس ها را نداشته باشیم، پس ما دیگر انسان نیستیم! اگر ما یک انسانیم پس باید با همین ترس هایمان کنار بیاییم، با آنها مقابله کرده، رشد کنیم و نابودشان سازیم.

پت میستی نیک وویچییچ احمد روستا
پت میستی – احمد روستا – نیک وویچییچ

قبولی روح انگیز امینی در دانشگاه شهید بهشتی

شب و روز را به هم دوخته بودم و درس می خواندم، به گونه ای که معدلم ۱۹٫۵ شده بود. خواستم برای دکتری شرکت کنم اما زمان زیادی (۶ سال) از فارغ التحصیلی ارشدم گذشته بود و من همه مطالب یادم رفته بودند. ۳ سال تمام در کتابخانه ملی شروع به درس خواندن کردم و با رتبه ۵۷ در دکتری دانشگاه شهید بهشتی قبول شدم.

بعد اینکه دانشگاه بهشتی قبول شدم، به قدری بلندپروازی هنوز هم با من همراه بود که تصمیم گرفتم به مصاحبه دکتری نروم، زیرا کتابی به اسم خود ننوشته بودم. سال ۱۳۹۵ بود که کتاب آموزش مجازی درگاه مدیران توانمند مدارس را نوشتم، دقیقاً همان کتابی که الان خیلی در این برهه ترند شده است.

بنابراین به جایی رسیدم که دانشگاه نرفتم! به خاطر اینکه خیلی جاه طلب بودم، گفتم اول باید کتابم را بنویسم و بعد به دانشگاه بروم؛ تا من کتابم را بنویسم و تمام شود، از طرفی هم دانشگاه از دستم رفت. ۶ ماه از روی آن قضیه گذشته بود و من دوباره شروع به سرزنش خود کردم. همه به من می گفتند که دانشگاه شهید بهشتی قبول شدی و نرفتی؟

رفتن به دانشگاه علوم تحقیقات به عنوان استعداد درخشان

یک روز وقتی از خواب بیدار شدم یک پیامی دریافت کردم که نوشته بود: پذیرش دانشجو بدون کنکور به عنوان استعداد درخشان با معدل ۱۸ و ۸۰ صدم!

می خواستم بدون کنکور به دانشگاه علوم تحقیقات تهران بروم و از اطرافیان به من می گفتند که نرو آنجا فقط دانشجوهای خودشان را می پذیرند و کسی را از بیرون پذیرش نمی کنند اما من روح انگیز امینی روی تصمیمم مصمم بودم و گفتم که باید همین دانشگاه ثبت نام کنم و درس بخوانم؛ کلاس های دکترای دانشگاه ۲ ماه بود که شروع شده بودند که من تازه وارد دانشگاه شدم.

آنجا بود که من به خودم گفتم:

به خدایی که خودم می دانم، باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم، آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا… به خدایی که خودم می دانم، نه خدایی که برایم از خشم، نه خدایی که برایم از قهر، نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند!

این مقاله را حتما بخوانید:  بیوگرافی مهدی شرافت قهرمان بدنسازی و مؤسس برند شرافیت

به خدایی که خودم می دانم، به خدایی که دلش پروانه است و به مرغان مهاجر هر سال راه را می گوید و به باران گفته است باغ ها تشنه شده اند.

شاید باورتان نشود اما زمانی که دانشگاه شهید بهشتی نرفتم و کلی سرزنش شدم، خدا گفت مگر تو نسپرده ای به من پس صبر کن!

اگر دانشگاه شهید بهشتی رفته بودم، فقط دانشجوی شهید بهشتی بودم اما وقتی به عنوان استعداد درخشان وارد یک دانشگاهی می شوی، دیگر همه دانشجوها، اساتید، مدیر گروه ها، رئیس دانشگاه و… می دانند که یک استعداد درخشان وارد این کلاس شده است و همه چشم ها به دنبال تو می باشد.

راه اندازی پیج اینستاگرام و شروع آموزش

همین ابتدا باید بگویم که من روح انگیز امینی حدود ۹ سال سابقه تدریس در دانشگاه را دارم.

موقعی که دانشگاه از من برای درس دادن به دانشجوها دعوت کرد، به خودم گفتم روح انگیز الان می خواهی بروی و برای ۵۰ نفر دانشجو صحبت کنی؟ چرا خودت را محدود می کنی؟ بیا این علم و آگاهی را به تعداد افراد بیشتری هدیه بده! آنجا بود که برای دومین بار وقتی از طرف دانشگاه دعوت شدم، به فکرم خطور کرد که ۶ ماهی را مرخصی بگیریم و آدم هایی بیشتری را به آرامش دعوت کنم و به آنها آموزش بدهم.

بعد از آن بود که پیج اینستاگرامم را راه اندازی کردم تا افراد بیشتری بتوانند من را بشناسند. راه اندازی پیج این نیست که صرفاً شما یک پست یا ویدیویی را به اشتراک بگذارید بلکه تلاش شبانه روزی می خواهد.

جالب است بدانید که من در این سال ها بی پولی و بی پناهی زیادی داشتم و حتی مادرم مریضی بدی (سرطان خون) گرفتند. یادتان باشد زندگی به شما چیزی را نمی گوید و فقط نشان می دهد، پس با زندگی قهر نکنید!

زندگی منت کسی را نمی کشد! یکی رفت، یکی ماند، یکی از غصه هایش خواند، یکی برد، یکی باخت… یکی با قسمتش ساخت، یکی رد شد، یکی بد شد، یکی پایبند مقصد شد، تو اما باش خدا اینجاست.

زمانی که مادرم مریض شد، پیش یکی از دوستانم که ایشان نیز روانشناس بودند، رفتم به من گفت روح انگیز مگر تو قرآن نمی خوانی، مگر تو خدا را نمی شناسی، مگر تو مکه نرفتی؟ پس چرا مادرت را دست خدا نمی سپاری؟

با اینکه من و خواهرم خیلی باهوش بودیم ولی هیچوقت به دلیل اینکه بی پناه بودیم، دیده نشدیم. دقیقاً آن دختری که دیده نشد، خدا را به زندگی خود آورد و به او گفت خدایا با من باش و ناظر اعمالم شو!

من روح انگیز امینی از شما خواهش می کنم که خدا را قاطی زندگی تان کنید و مشکلات تان را از تخت پادشاهی پایین بیاورید و خدا را روی تخت پادشاهی بنشانید و اجازه بدهید کارهایتان را خدا برایتان انجام بدهد. این بزرگترین توصیه ای است که می توانم به شما دوستان عزیزم داشته باشم تا زندگی تان موفق شوید.

لیست کتاب های دکتر امینی

  • کتاب آموزش مجازی درگاه مدیران توانمند مدارس
  • کتاب نگاهی نو به تأثیر معماری داخلی در افزایش خلاقیت و یادگیری

دوره های آموزشی روح انگیز امینی

  1. آموزش صحیح شکرگزارى – قیمت: ۳٫۹۰۰٫۰۰۰ ریال
  2. آموزش معجزه درون قسمت ۱ – قیمت: ۲٫۹۰۰٫۰۰۰ ریال
  3. آموزش معجزه درون قسمت ۲ – قیمت: ۲٫۹۰۰٫۰۰۰ ریال
  4. آموزش معجزه درون قسمت ۴ – قیمت: ۵۹۰٫۰۰۰ ریال
  5. به جستجو ادامه بده – قیمت: ۳٫۹۰۰٫۰۰۰ ریال

سوابق و فعالیت های حرفه ای دکتر روح انگیز امینی استعداد درخشان دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

  • ارائه بیش از ۱۰ مقاله ایرانی و خارجی در سایت رسمی گوگل

دارنده مدرک بین المللی:

  • مدیریت و رهبری تیمی به سبک جان سی مکسول
  • بازاریابی و برندسازی به سبک مارتین لیندستروم
  • تحول فردی و سازمانی از آقای نیک وویچییچ (مرد بدون دست و پا) با موضوع هدفگذاری و روش های غلبه برتری و عبور از موانع سد راه  موفقیت با استفاده از شکرگزاری
  • فروش هیپنوتیزمی با سخنرانی دکتر جووایتالی
  • هدف گذاری و ریسک پذیری با سخنرانی دکتر آدریانا ماری (دارای دکترای فیزیک کوانتوم)
  • عادات میلیاردری با حضور میلیونر خودساخته استرالیایی، جناب آقای پت میستی
  • گذراندن ۲۰۰ ساعت کلاس «قهرمان زندگی»
  • گذراندن ۱۰۰ ساعت کلاس «ابراز وجود»

سخن پایانی روح انگیز امینی برای مخاطبان ایران فاندر

برای موفق شدن، ترس از دادن، ترد شدن، پذیرفته نشدن، دیده نشدن و… را با خود دارید پس باید اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشید. بایستی با همین ترس ها اقدام کنید. فقط کافیست تصمیم بگیرید و به خودتان بگویید که من اشرف مخلوقات هستم، خدا برایم بهترین ها را خواسته است پس بلند شوید، آموزش ببینید و رشد کنید.

راه های ارتباطی دکتر امینی استاد دانشگاه و نویسنده

پیج اینستاگرام: dr.rohangiz.aminidr.rohangiz.amini.support

آدرس سایت: drrohiamini.ir

کانال تلگرام: drrohangizamini

آدرس مطب:

پیام سایت ایران فاندر به مخاطبان: همراهان عزیز ایران فاندر، موفقیت در پیش است زیرا غیر ممکن لغتی است که در دیکشنری فاندرهای ایرانی یافت نمی شود. امیدواریم با خواندن یک داستان دیگر از کارآفرینان موفق ایرانی که با وجود محدودیت ها و موانع فراوان، در ایران خودمان رشد کرده و به موفقیت رسیده اند، شما هم بتوانید تحولی بزرگ در زندگی خود و مردم ایجاد کنید. برای ثبت بیوگرافی در ویکی پدیا و گوگل با ما در ارتباط باشید.

چقدر این مطلب برای شما مفید بود؟

میانگین امتیاز ۳٫۳ / ۵٫ تعداد آرا: ۵۹

اولین نفری باشید که امتیاز می دهید

تیم تولید محتوا

این مطلب توسط تیم تولید محتوای ایران فاندر تهیه شده است. ما در تلاش برای توسعه وب فارسی هستیم تا بهترین مقالات در هر زمینه ای را برای وبسایت ها تهیه کنیم. کیفیت محتوای این صفحه توسط متخصصین و کارشناسان ما بررسی و تایید شده است.

سفارش تولید محتوا
اینستاگرام سایت ایران فاندر

3 دیدگاه برای “بیوگرافی دکتر روح انگیز امینی روانشناس و مشاور

  1. سعید سلیمان بیگی گفته:

    سلام وعرض ادب، اینجانب حدود۹ماه پیش وقتی کلا خودم را باخته بودم وزندگیم را از دست داده بودم بصورت خیلی تصادفی باخانم دکتر آشنا شده ام ولی بعدا فهمیدم این حکمت خداوند متعال بودکه باایشان آشنا شوم ودر دوره شکر گذاری درون خانم دکتر شرکت کنم واز مطالب استادی مهربان وبی نظیر بهرمند شوم باید این را اعتراف کنم هم اکنون اگر روزی خانم دکتر را دنبال نکنم فکر میکنم چیزی در زندگانیم کم شده ایشان وخانوادشان برای اینجانب ارزش وجایگاه خاصی دارندوبرای بنده عضوی از اعضای خانواده به حساب می آیند بنده جا دارد در اینجا از خانم دکتر روح انگیز امینی وخواهرشان خانم نفیسه امینی ومادرعزیزشان حاج
    معصومه خانم که عین مادر خودم میماند واحترام خاصی به ایشان دارم تقدیر وتشکر نمایم واز خداوند متعال به خاطر اینکه این خانواده محترم را در مسیر زندگیم قرار داد شکر گذاری نمایم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.